در این کوچه فقط یک عابر ولگرد می رقصد
بدون وقفه با سرگیجه و سردرد میرقصد
نه آغوشی نه زانویی در این شب های تکراری
در این بوران فقط انگشت هایی سرد می رقصد
تصاویر غمش را توی فکرش باز میبیند
به روی سنگفرشی از جنون، شبگرد، میرقصد
کنار اشک های بی امان در این جدایی هم
فقط گل های پر پر گشته های زرد می رقصد
فقط تکرار و تکرار است بر لبهاش، میگوید:
که هی برگرد! هی برگرد! هی برگرد! می رقصد
جنون تفکیک جنسیت نخواهد کرد، میدانی...
چه فرقی میکند یک زن و یا یک مرد می رقصد؟