بیا و از سر میزم جواب را بردار
بگو رفیق منی انتخاب را بردار
پر است ذهن من از حرفهای بختکیات
بیا و از دل خوابم عذاب را بردار
چقدر ضربه زدی و چقدر خندیدم
رفیق از سر و رویت نقاب را بردار
مرا که زنده بگورم هدایتم بکن و...
تو از میان دو دستم کتاب را بردار
چه حد تشویشم از جهان و نامردی
بمان و از دل من اضطراب را بردار
بیا که پیک نهایی به جای خون دلم
سلامتی بزنیم این شراب را بردار