گفته بودم می روی و میروم از یادها گفتم نگفتم
گفته بودم می شوم سر لوحه ی فرهادها گفتم نگفتم
امتحان عشق را رد می شوم یا اینکه ردم می کنی تو...
نیستی هی می شوم بازیچه ی استاد ها گفتم نگفتم
راز آن دیوانگی ها را درون شهر پیچاندم عزیزم
گفتم آخر می رسد شعرم به دست بادها گفتمنگفتم
اینکه صیدم می کنی یا دل به دریا می زنم دست تو بوده...
میشوم از جمله ی این ماهی آزاد ها گفتم نگفتم
من خماری بوده ام در چشم هایت، در خودم یک عمر اما...
کم کشیدم از دو چشمت مثل این معتادها؟ گفتم نگفتم؟
توی گوشت گفته بودم عشق می آید سراغت دیر یا زود
یک زمان کر می کند گوشت همین فریادها گفتم نگفتم
هر گلی عطر خودش را داشت، اما هر کسی من نیستم که...
پر شده این روزها اطراف تو میلادها گفتم نگفتم
گرچه هرگز در کنارم خرده عشقیکم نبود هر وقت از من...
خواستند از نو بسازم خانه از بنیادها گفتم... نه ... گفتم