آه دستان تو می داد شبی بوی رقیب
نکند دست کشیدی به سر و موی رقیب
هر کجا می نگرم باز تو را می بینم ...
کوچه یا کافه نشستی تو به پهلوی رقیب
احتمال نظر تو چه سرم آورده ؟
که شب و روز بیایم به سر کوی رقیب
آبروی من عاشق که از این خانه گذشت ...
اشک چشمان ترم ریخته در جوی رقیب
کاش می شد که صدایت نکنم بعد از این...
می سپارم به خدا، حضرت بانوی رقیب!
میلاد فرحمند