شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۹ - 14:11 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
عاشق نبودی تا بفهمی که این عاشقی آوازه می گیرد
با بوسه های تو عزیزم دل جانی دوباره تازه می گیرد
از خانه ام رفتی ولی بی من تا نا کجاها می روی ای ماه
که دوری ات را اشک چشمانم دارد فقط اندازه می گیرد
جز دوری عطر تنت از من... جز اعتیاد تو چه ماند ای زن
هی بعد تو مانند معتادان دائم مرا خمیازه می گیرد
رفتی عزیزم رد هر بوسه روی لبانت مانده و حالا
لب های تو هی بوسهای دیگر از آن لبان هرزه می گیرد
آنقدر از تو با در و دیوار تنها نشستم درد دل کردم
دارد برای قتل من حتی این خانه هم انگیزه می گیرد