ای عشق نگاهم کن
جز تو ز همه سیرم
یک لحظه نباشی تو
هر ثانیه می میرم
در ساحل چشمانت
لنگر که بیندازم
در شهر شمالی ها
در به در یک رازم
با دیدن موهایت
رفتم به پریشانی
ای ساخته ی دست
معماری ساسانی
تو خونی که در رگ هام
هر ثانیه ای جاری
هر خنده ی لب هایت
یک حادثه ی کاری
در محیط آغوشت
از چیزی نمی ترسم
هر علت شادی را
از چشم تو می پرسم
با دیدن موهایت
رفتم به پریشانی
ای ساخته ی دست
معماری ساسانی