آن سو کسی از گشنگی می مرد... بابا
ما گشنگان سفرهی بی نان نبودیم
از درد سیر است آن کسی که گشنه خوابید
ما در مصاف درد با دندان نبودیم
آن سو کسی از گشنگی می مرد... بابا
ما گشنگان سفرهی بی نان نبودیم
از درد سیر است آن کسی که گشنه خوابید
ما در مصاف درد با دندان نبودیم
من به فکرت هستم و تو بی خیالی بیشتر
"اینکه میخواهی مرا" از هر سوالی بیشتر...
چشم هایم را نمی بینی همین باعث شده
نیم پر میبینم اما... نیم خالی بیشتر
با رغیبان مینشینی و نمیفهمی که من
میرود عمرم سریعا به زوالی بیشتر
آنقدر باریده ام بر گونه ام حس میکنم
سیل را در چشمم از شهر شمالی بیشتر
میروی یا با دروغ هر بار میرنجانیام؟
می کشی حتی مرا با انفعالی بیشتر
بیشتر یک چیز اگر در کل دنیا میشکست
قلب من بوده که از ظرف سفالی بیشتر...
رادیو از کناره پنجره گفت
شهر درگیر فتح گوسفنده
حکم سلاخ و کشتن قصاب
به علف های شهر پابنده
بحث دین و دعا و مذهب نیس
بحث حزبی و بچه و ... دعوا
لابه لای دروغ اخبار و
مردن دکترا پرستارا
مث کهنه شراب تخریبام
کمیِ ماسک و الکل و دستکش
خرمنِ مسئولای جا خورده
از یکی شون به اون یکی جا...
انگاری پشتمون توو این روزا
صد تا نفرین و شیون و آهه
قد دیوار مردم این جا
عمریه ریخته که کوتاه
من پر از واژه های غمگینم
امتدادم به گریهی شب ها
گفته بودم که دوستت دارم
بین بغضا و سرفهها، تب ها
من امیدم به خنده های توئه
توی آغوش من توو آزادی
زنده میمونه آدمی به امید
تا برقصه دوباره از شادی