یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ - 22:29 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
شبیه کودکی که ناگهان در خواب می خندد
دو چشمت موقع دیدارها جذاب میخندد
ملالی نیست اینکه دائما در صید تو باشم
که ماهی وقت صیدش بر سر قلاب میخندد
چه فرقی میکند دریا و تنگی آب، وقتی که
حباب اشتیاقم بیهوا بر آب میخندد
لجن زاری پر از اندوه را در من تصور کن
که با روییدن نیلوفرش مرداب میخندد
ولی رفتی و حالا در پس عادیترین روزم
روان در اشکهایم رودی از خوناب میخندد
پس از تو، دیدهام در خلوت رنجور این خانه
فقط عکسی که مانده گوشهای در قاب می خندد