دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۹ - 11:16 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
ترسو شدم آنقدر که از سایه می ترسم
از پچ پچ و حرف زن همسایه میترسم
نه مهر میخواهم نه لطفی که تهش درد است
آن کودکم که از نگاه دایه میترسم
هر کس رسیده هر چه بوده بار من کرده
من از شعاری این چنین بی مایه می ترسم
زشتم کرختم مثل اشعار همین دفتر
بعد از تو از زیبایی و آرایه میترسم
از عالم و آدم فراری... سمت هر گوشه
جِنّی شدم که بی شک از هر آیه میترسم