یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ - 22:28 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
می روم جایی دگر یک ناکجای لعنتی
تا ابد بی شک ، نه صرفا هفته ای و مدتی
هرچه که در خانهمان جا مانده از من مال تو
من برای رفتنم دیگر ندارم فرصتی
هی صبوری کردم اما حال با غم می روم
تا بدانی ارزش این سنگ های قیمتی
شرح حالم را که می داند به جز این بغض ها
کی شمارش می کنند این بمب های ساعتی
می دوم با دست و پا بی وقفه سوی مادرم
او که جا دارم در آغوشش بدون منتی
آه اعصابم شبیه دفتر آن کودک است
که تمام روز را با گریه کرده خط خطی