پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۹ - 10:56 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
با این که غم را می نشانی کنج لبخندم
از من به تقدیرم سلام آبان دلبندم
من ناامیدم از خودم از هر چه جا مانده...
از خاطراتی که مرا هی کرده پابندم
نه آدمم نه شاعرم یک عابرم تنها
که زخم های زندگی کرده هنرمندم
هی پشت هم سیلی زدم بر صورتم تا که،
مثل شرابی سرخ شد این بوده ترفندم
آینده سیخی چند، فکر خانه و وارث؟
وقتی که غم را می گذارم ارث فرزندم
یک لحظه خوشبختی درونم حس نشد اما
هر جا رسیدم گفته ام: میلاد فرحمندم