دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ - 13:45 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
درست چند سالی گذشته... آره
یکی داره از دور نگام میکنه
یکی که داره توو چشاش تو دلش
به اسم کوچیکم صدام می کنه
میبینم می فهمم تویی! اونی که
یه روز همهی خاطراتم بوده
توو دوران خوب جوونی فقط
یه نامه... ته ارتباطم بوده
بهش خیره میشم تو جمع گم میشه
نمیدونم این چندمین باره که
منو دیده اما ندیدم چشاش...
پر از اشکه و سوژهی مردمه
منم یادمه روزای آخرو
با گریه ازم رد شد و رد شدیم
چه فایده که بعد از جدایی ولی
درست بعد چند سال مردد شدیم
چقدر بگذره تا که یادم بره
شکستم شکستی از این فاصله
یه جوری می لرزه دلم انگاری
دوباره توو بم اومده زلزله
بهش خیره میشم تو جمع گم میشه
نمیدونم این چندمین باره که
منو دیده اما ندیدم چشاش...
پر از اشکه و سوژهی مردمه