سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ - 13:1 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
هی روز های هفته ام را جنگ می بینم
از شنبه ها تا جمعه را یک رنگ می بینم
هر روز جای روضه بر گلدسته ها دارم...
مردی که میخواند نوای جنگ می بینم
در من کسی با لشکر غم سمت سیحون رفت
آینده ام را پادشاهی لنگ می بینم
قیچی شدم در بازی این زندگی اما
در دست های نارفیقان سنگ می بینم
پیراهنی که زندگی روزی برایم دوخت
روزی گشاد و حال اما تنگ می بینم
من بی رمق تر میشوم همچون پلنگی که
هی ... آرزو ها را به دور از چنگ می بینم
پایان ندارد درد هایم شادی ام را در
یک نقطه... اما غصه ام را هنگ می بینم