شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ - 21:22 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
غزل تداوم درد است و من اسیر خودم
برای کشتن قلبم شدم اجیر خودم
تو را رها کردم تا دوباره برگردی
که زور طعمه نگیرم برای شیر خودم
نرو ...که آخر این قصه را بلد هستم
برای تو نمیآید کسی نظیر خودم_
_برای تو همهی جاده ها پر از خطر است
بمان میان دو چشم در این مسیر خودم
میان اشک و غم و التماس ها رفتی
که باز دوره کنم غصه ی اخیر خودم
شبیه باغ پر از غنچه و چمن بودم
چه سبز بودم و حالا شدم کویر خودم
بچین دسیسه ی دیگر به فکر حمامم
تو قاتلی شده ای می شوم امیر خودم
بزن... نگاه نکن چشمهای خیسم را
به من نشانه برو با کمان و تیر خودم