یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۹ - 14:47 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
شهر من قحطی انسان فراوان دارد
دشتمان خندهی بی وقفهی چوپان دارد
آنکه در باور خود مثل مترسک مانده...
باغ آفت زده ای بود که باران دارد
عمروعاصی شده بودید و نمیفهمیدم
بر سر نیزه قسم خوردن قرآن دارد؟
حال یخ کردهی دنیای شما دیدن داشت
فصل تکراری بوران زمستان دارد...
قحطی دوستی و لطف شما خواهد بود
بس که دستان شما بوی بیابان دارد
شاعری که همهی عمر دلش غمگین بود
بر سر سفرهی خود حسرت یک نان داد
#و_لنگرودی_خیس