جمعه یکم فروردین ۱۳۹۹ - 2:18 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
سالی به امید تو ماندم... سال دیگر
شاید بهاری تازه و اقبال دیگر
هی حرفهایم با خدایت بیاثر بود
وقتی نباشی می شود جنجال دیگر
خسته... شبیه دلقکی در سیرک دنیا
بازیچهی دستت شدم بنگال دیگر
از کافه های شهر بی زار و گریزان
هی قهوه می نوشم که شاید فال دیگر
- مارا کنار هم ببیند دست آخر
تا که نیاید سمت تو چنگال دیگر
حالا به جای کام تلخ و تند سیگار
عطر لباست می شد استعمال دیگر
باید به فردا قصه ای از نو بگویم
امسال می آیی و شاید... سال دیگر