من پر از دلهره و تشویشم
مث یه سوال تلخ بی جواب
تو رو باید توی خوابم ببینم
مث زیبایی ماه توو دل آب
وا کن این پنجره های بسته رو
تا به قلبم نم بارون بزنه
تو نمی ذاری غم خونه ی من
روز و شب طعنه به زندون بزنه
کوچه ی خاطرهامون این روزا
پرِ از آدمه وو حرف دروغ
چه جوری باید بگم دوست دارم
تا تو برگردی به احساس فروغ
یه درخت خشک و بی روح شدم
به دلم دلشوره ی پاییزه
یه مترسکم که دستاش بازه
تک و تنها وسط جالیزه
یکی داره تو دلم رخت میشوره
فصل تنها شدنم غمگینه
اگه بارون بزنه چشمای من
ابر بارون زده ی سنگینه
تو که رفتی از در خونه ی من
از غم ثانیه ها تب می کنم
من به عشق دیدنت موقع خواب
دارم این روز رو هی شب می کنم
ریل بی رحم قطار و... چمدون
آخرین تصویر تو قبل سفر
چی رو باید به خودم دیکته کنم
وقتی خیسه کاغذ از چشمای تر
یه درخت خشک و بی روح شدم
توو دلم دلشوره ی پاییزه
یه مترسکم که دستاش بازه
تک و تنها وسط جالیزه
یکی داره تو دلم رخت میشوره
فصل تنها شدنم غمگینه
اگه بارون بزنه چشمای من
ابر بارون زده ی سنگینه