چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۸ - 16:49 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
چیزی نمانده بعد از این تا نقطه ی جوشم
امشب نشسته غصه هایم کنج آغوشم
باید ببازم بازی و بردی تو قلبم را
وقتی که گفتی آخرش یادت فراموشم
من خواب خوش دیدم، ولی بعدش پریدم حیف
هر دفعه سر را تکیه دادی بر سرِ دوشم
باید در این خانه بماند خاطراتت تا
آن روز که رخت سفید مرگ می پوشم
تهران برای دیدنت شهر بزرگی نیست
تو انتهای مولوی من اول شوشم