چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۸ - 4:11 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
رفتی ولی حال تو را از من هر روز اتاق خانه می پرسد
در منزل آخر سراغت را هر شب کلاغ خانه می پرسد
جز چای تلخ و دفتر شعرم جز درد حالم را که می فهمد؟
رفتی و حال چای و فنجان را دائم اجاق خانه می پرسد
تو ماه من بودی و حالا در منضومه های دیگری هستی
از آسمانم رفته ای یعنی؟ باد از چراغ خانه می پرسد
پاییز در پاییز هستم من... تو همنشینی با صف دشمن
حالا اگر برگی به من مانده احوال باغ خانه می پرسد
از خاطراتت زخم ها دارم در قلب من آن تکه ای هستی
که در نبودش آتشی در من تا کنج داغ خانه می پرسد
من هی غرورم را شکستم تا پس کوچه های خاکی شهرت
هر عابری از سمت مان رد شد از اتفاق خانه می پرسد
از هر غروبی رد شدم اما، هر جمعه ی دلتنگ را بی تو
هر جای دنیا گم شدم دیدم غم از فراغ خانه می پرسد