مثل لباس افتاده از بندم، در باد نه بر روی پرچینم
شکل مترسک های جالیز ام، مثل غروبی سرد غمگینم
روزی میان خنده هایم بود، من در کنارت فکر کردم که
در زندگی با تو چه خوشبختم، در شادی بی حد و شیرینم
حالا دو خط شعر پر از داغم از بغض لبریز و تماشایی
ای حضرت عشق، ای خدا، ای دوست، دنیا به مرگش داده تلقینم
بی تو شب و روزم شده ماتم، پس لرزه ها را می شمارم من
وقتی که عطرت مانده بر خانه از خاطراتت بوسه می چینم
از یوسفی که باز خواهد گشت یا هر چه دارد می دهد بر باد
من به تمام فال ها حتی اشعار حافظ سخت بدبینم
اما پس از تو درد را هر جور در من بخوانی سخت می گرید
ابری که در من خانه گم کرده، ابری که دارد قصد تسکینم
در آینه زل می زنم هر بار این روز ها جای خودم، یک مرد
شعری به لب دارد، نمیگوید... دلشوره اش را خوب می بینم
#میلاد_فرحمند
.