چهارشنبه یکم اسفند ۱۳۹۷ - 12:57 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
دست در دستش شد و خندید و آه
چشم من چون ابر ها بارید و آه
صاف بود اما به پای ام گریه کرد
حال من را آسمان فهمید و آه
بعد عمری فصل سرما ...در بهار
دستی آمد میوه ام را چید و آه
سیب من از شاخه ام افتاد و بعد
توی دست دیگران چرخید و آه
شد مترسک عاشق جوجه کلاغ
بذر امید مرا دزدید و آه
مکث کرد و اندکی صحبت نکرد ...
خانه ام از رفتنش لرزید و آه
لحظه ای من را نگاهی کرد و بعد
بی وفا جان کندنم را دید و آه
وقت رفتن غم به چشمانش نبود
هیچیز...حتیکمیتردید وآه
بعد از او هر عابری از من گذشت
حال او را از دلم پرسید و آه
بر تنم زخم و ترک ها می زند
هر که با نامش نمک پاشید و آه
من به لب سیگار را می بوسم و
او در آغوش کسی ... بوسید و آه
بعد از او از کار افتادم... ببین
قلب من ساعت شد و ... خوابید و آه
چشم من چون ابر ها بارید و آه
صاف بود اما به پای ام گریه کرد
حال من را آسمان فهمید و آه
بعد عمری فصل سرما ...در بهار
دستی آمد میوه ام را چید و آه
سیب من از شاخه ام افتاد و بعد
توی دست دیگران چرخید و آه
شد مترسک عاشق جوجه کلاغ
بذر امید مرا دزدید و آه
مکث کرد و اندکی صحبت نکرد ...
خانه ام از رفتنش لرزید و آه
لحظه ای من را نگاهی کرد و بعد
بی وفا جان کندنم را دید و آه
وقت رفتن غم به چشمانش نبود
هیچیز...حتیکمیتردید وآه
بعد از او هر عابری از من گذشت
حال او را از دلم پرسید و آه
بر تنم زخم و ترک ها می زند
هر که با نامش نمک پاشید و آه
من به لب سیگار را می بوسم و
او در آغوش کسی ... بوسید و آه
بعد از او از کار افتادم... ببین
قلب من ساعت شد و ... خوابید و آه