دوشنبه یکم بهمن ۱۳۹۷ - 14:34 - میلاد فرحمند یعقوبی پور -
گفتم ای یار مرا تا به کجا می خواهی
که قسم خوردی و گفتی به خدا می خواهی
بغض چشمان ترم که پا به ماه است، بگو
زاده ی ِ ، یک پسر سر به هوا می خواهی
بنشین تا غزلی تازه بخوانم نروی
مرگ من را به چه قیمت وَ چرا می خواهی
مادرم روز و شب از حال بدم می پرسد
این چه عشقیست که به زور دعا می خواهی
از شب هلهله در خانه ی تان ترسیدم
بر لبت بله ی آخر وَ شما ... می خواهی؟
روز و شب در به در هر چه توهم زدنم
اینکه یکبار دگر باز مرا می خواهی
چند سالی ست از این خاطره ها می گذرد
دل خوش باور من باز بلا می خواهی
عشق ، یک عمر فقط از تو نوشتم حالا
عاشقی خسته دل و بی سرو پا می خواهی...
که قسم خوردی و گفتی به خدا می خواهی
بغض چشمان ترم که پا به ماه است، بگو
زاده ی ِ ، یک پسر سر به هوا می خواهی
بنشین تا غزلی تازه بخوانم نروی
مرگ من را به چه قیمت وَ چرا می خواهی
مادرم روز و شب از حال بدم می پرسد
این چه عشقیست که به زور دعا می خواهی
از شب هلهله در خانه ی تان ترسیدم
بر لبت بله ی آخر وَ شما ... می خواهی؟
روز و شب در به در هر چه توهم زدنم
اینکه یکبار دگر باز مرا می خواهی
چند سالی ست از این خاطره ها می گذرد
دل خوش باور من باز بلا می خواهی
عشق ، یک عمر فقط از تو نوشتم حالا
عاشقی خسته دل و بی سرو پا می خواهی...